مکتب نگارگری آذربایجان و آناتولی شرقی

 

تبریز، مکتب از مکاتب نگارگری ایران در شهر تبریز در دورة ایلخانان و جلایریان و ترکمانان قراقوینلو و آق قویونلو و صفویان. مرکزیت سیاسی تبریز در این دوره‌ها جریان متمرکز و مستمر نگارگری و خلق مجموعه‌ای از نگاره‌ها را با تاریخ‌های متفاوت (از اوایل قرن هشتم تا قرن دهم ) و ویژگیهای مختلف در این شهر در پی داشت که به رغم تفاوتهای سبک هنری هر دوره عنوان مشترک آن‌ها «مکتب تبریز» بود. نگاره‌های این دوره‌ها بیشتر از آنکه با عنوان مکتب تبریز شناخته شده باشد با عنوآن‌های سبک مغولی (بینیون و دیگران ص 107 حسن، 1981:86) و گاه سبک رشیدیه (اشرودر ص 45) مکتب جلایریان (کونل ص 1838) سبک درباری ترکمانان (رابینسون ص 53) و مکتب نخست صفوی برای تفکیک از مکتب اصفهان (حسن، 1981:110) شناخته شده است.

قبل از حملة مغول

نمونه خطی هیچ گونه مشکلی از این دست ایجاد نمی‌کند کتاب ورقه و گلشاه احتمالاً این نسخه در جایی در آذربایجان یا حتی در آناتولی مصور شده و برخی از محققان آن را نسخه‌ای ترکی تلقی کرده‌اند. نسخه یقیناً در شمار نسخه‌های ایرانی است. (گرابار، 1384:  44)

تقریباً همه تصاویر کتاب در فضاهای چهارگوش افقی که نساخ برای آن‌ها در نظر گرفته ترسیم شده‌اند. این فضاها باریک‌اند و بعضی مواقع چنین به نظر می‌رسد که تصاویر که با وجود سادگی به شکلی حیرت‌انگیز سرزنده‌اند، درصدد شکستن چارچوب تنگی‌اند که آن‌ها را در برگرفته است. (گرابار، 1384: 44) فضاهای خالی اغلب با حیوانات برگرفته از جانورنامه‌هایی که هنوز چشم انتظار پژوهش‌اند پر شده است. در این نسخه حتی مواردی از سه بعد نمایی کلاسیک در بازنمایی فضا وجود دارد، بویژه وقتی که صفحه عاری از هر گونه تزیین در حکم پس زمینه به کار برده شده است. چنین وضعیتی عملاً در آذربایجان یا آناتولی امکان‌پذیر بوده که با مسیحیان شرقی یا قفقازی برخوردار از سنت زنده کتب مصور هم‌جوار بودند. (گرابار، 1384: 44)

بندرت چیزی بیش از مبتنی که این نقاشی‌ها را در میان گرفته برای فهم آن‌ها ضرورت پیدا می‌کند. حتی وقتی بعضی از مینیاتورها از داستان فاصله می‌گیرند به نظر می‌رسد این امر ناشی از تصمیم‌های فردی بوده نه تحت تاثیر نسخه‌های دیگر مثل

مکتب تبریز در دورة ایلخانی

نخستین مکتب نگارگری تبریز در زمان فرمانروایی ایلخانان (ح 654 ـ ح 750) در قرن هشتم در ربع رشیدی شکل گرفت. این دوره آغاز ورود عناصر چینی به حوزة نگارگری ایرانی به حساب می‌آید. به نظر محققان نخستین و بهترین نگاره های منسوب به این مکتب متعلق به نسخه‌ای از جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله به تاریخ 707ـ714 (محفوظ در کتابخانه های دانشگاه ادینبورو و انجمن سلطنتی آسیا) است. مکتب نگارگری تبریز در دورة جلایریان ادامه یافت. آنان از 760 بر تبریز تسلط یافتند و در آنجا به حمایت از کتاب آرایی پرداختند. سلطان غیاث الدین احمد بهادر جلایری (حک : 784ـ813) آخرین سلطان جلایری که در نقاشی و تذهیب استاد بود از حامیان نام آور نقاشی بود.

ویژگی‌ها:

- در این نگاره‌ها ــ که به گمان برخی محققان (رجوع کنید به بینیون و دیگران ص 96 کنبی ص 31) حاصل کارگاههای تبریز در زمان حیات رشیدالدین (اوایل قرن هشتم ) است ــ چهره‌ها و جامه‌ها و جنگ افزارها مغولی است و مناظر شباهت نزدیکی به آثار استادان دوره های سونگ و یوان چین دارد (کونل ص 1835) هرچند اشکال ساده شده (استیلیزه) و تزیینی و ریزه کاریهای نقاشی ایرانی نیز در کنار عناصر چینی به چشم می‌خورد (دانشور ص 38). به نظر دلری (به نقل کونل همانجا) این نگاره‌ها به رغم داشتن عناصر نسبتا غیربومی کاملا ایرانی‌اند. اگرچه قواعد نقاشی کوهها، ابرها و آبها از چین گرفته شده اند، ولی بطریقی کاملاً غیرچینی، برای پر کردن فضاهای خالی یا قطع کردن صحنه‌ای یا همچون وسیله‌ای برای نشان دادن فاصله بکار رفته اند. نوع نقوشی که در جزئیات معماری موجودست شبیه نقوش مقبره الجایتوست... این نقوش از نوع هندسی نسبتاً پیچیده‌ای هستند که با نقوش سلجوقیان مرتبط بوده... (بینیون و دیگران، 1367: 101) تأثیر شرق دور، مخصوصاً در محتوا و بازنمایی منظره، بنظر‌ می‌رسد که در ترکیب بندیهای پیکره ای، سنت نقاشی سلجوقی با عناصر آسیای مرکزی موجود در نگاره های تورفان تلفیق یافته است. (نک. کونل، 1377) قومی که هنری بس شکوفا بوجود‌ می‌آورد، باید غریزه و نبوغی از آن خود داشته باشد؛ هنرش نمی تواند فقط تلفیقی از عناصر برگرفته از اقوام دیگر باشد، باید، هم چگونگی جذب این عناصر و هم نحوه تلفیق آن‌ها را در شیوۀ بیان ویژه خود بلد بوده باشد. (بینیون و دیگران، 1367: 35) - به طور کلی در سنت نگارگری دورة ایلخانان تأثیر نگارگری خاور دور در این موارد مشهود است : چهره‌ها نحوة نمایش طبیعت مثلا ترسیم تنة پیچیده و گره دار درختان و صخره های تیز و دشتهای بریده و ابرهای مواج مراعات نسبتها دقت در رسم گیاهان و اعضای بدن حیوانات و تحرک و جنبش بیشتر در نمایش صحنه‌ها به جای آرامش و سکون موجود در نقاشی سنتی ایرانی (کونل همانجا حسن، 1981:86 ـ87 تجویدی ص 96ـ97). و به کارگیری عناصر چینی مثل کوهها و ابرها (ابرنگاری «تای ») به روشی کاملا غیرچینی برای پر کردن فضای خالی یا قطع کردن صحنه یا نشان دادن فاصله (بینیون و دیگران ص 100ـ101).

 

- پس زمینه قرمز در بعضی نگاره‌های این مکتب که احتمالا خصوصیتی است از سطح آماده شده برای نقاشیهای دیواری شبیه آنچه که می‌توان در آثار متعلق به قزیل در موزه هنری فولکوریک برلین دید. قواعد نقاشی ابرها و گیاهان در این کتاب نیز یادآور نقاشیهای دیواری قزیل هستند. تصاویر شاهنامه به دنبال یافتن تأثیرات هنر... نقوش خالدار پارچه‌ها در آثار بین النهرینی، احتمالاً نقوشی ایرانی هستند،... گونه های سرخاب مالیده نیز که در ترکستان متداول بوده و در تصاویر مانوی دیده‌ می‌شود. (بینیون و دیگران، 1367: 104) از ویژگیهای اینهاست تصاویر استوار ولی با ظرافت و لطافت کمتر نگارگره‌های دورة جلایریان که با کاربرد فراوان رنگهای قرمز و نقره‌ای برای ایجاد سایه به شیوة پرداز (هاشور) متمایز می‌گردند.

- توجه به نمایش بناها و استفاده از نقوش تزیینی هنر ایرانی مانند نقوش هندسی کاشی کاری و اعتبار بخشیدن به معماری ایرانی نوع نقوشی که در جزئیات معماری ساختمآن‌ها در این نگاره‌ها دیده می‌شود به نقوش گنبد سلطانیه  (بنا در دهة اول سدة هشتم ) شباهت دارد

نسخ این مکتب عبارتند از:

-            موضوعات تاریخی: متن نسخه ناقص و پراکنده طبری که اکثر آن‌ها در اختیار کورکیان است؛ نسخه ناقص مجموعه آ.  چستربیتی؛ نسخه معروف جامع التواریخ رشیدالدین به تاریخ 14-707/14-1307 که بین کتابخانه دانشگاه ادینبورو و انجمن سلطنتی آسیا تقسیم شده است؛ نسخه دیگری از جامع التواریخ در موزه توپ قاپی سرای، استانبول به تاریخ 717/1317؛ و نسخه‌ای از جامع التواریخ (محفوظ در کتابخانة ملی پاریس) (نک. کونل، 1377)

-             در موضوعات علمی: نسخه زیبای منافع الحیوان ابن بختیشوع در کتابخانه پی یرپانت مورگان است که در مراغه برای سلطان غازانخان در سال 697 یا 699 / 1297 یا 1299 اجرا شد؛ نسخ آثار الباقیه بیرونی به تاریخ 707/ 8-1307 محفوظ در کتابخانه دانشگاه ادینبورو؛ نسخه‌ای از عجایب المخلوقات قزوینی (محفوظ در کتابخانة ملی پاریس ) که در 790 برای کتابخانة سلطان احمد جلایری؛ (کونل ص 1838 تجویدی ص 106)

-            در موضوعات حماسی: نسخه کوچک فردوسی که بعضی از صفحات آن در نگارخانه فریر موجود است و سابقاً در اختیار و.  پ.  شولتس بود و از کهن‌ترین نسخ مصور شاهنامه‌است؛ دومین نمونه از نخستین مکتب نگارگری تبریز شاهنامه‌ای معروف به «شاهنامة دموت» یا شاهنامة ابو‌سعیدی است و منتسب است به شمس الدین و شاگردانش.هرچند عناصر چینی همچنان در این نگاره‌ها دیده می‌شود اما نوآوری در منظره پردازی و نحوة ترکیب مناظر و نیز درآمیختن آن با روح ملی راه را برای رهایی از تأثیرات خارجی گشود. هرچند عناصر چینی همچنان در این نگاره‌ها دیده می‌شود اما نوآوری در منظره پردازی و نحوة ترکیب مناظر و نیز درآمیختن آن با روح ملی راه را برای رهایی از تأثیرات خارجی گشود. (کونل، 1377،  و بینیون و دیگران، 1367: 102).

در نگارگری این دوره شواهدی حاکی از ارتباط مکتب تبریز در دورة جلایریان با مکتب شیراز در دورة مظفریان (ح 713ـ 795) وجود دارد که نمونة آن در نگاره های شاهنامة محفوظ در کتابخانة طوپقاپی / توپقاپی استانبول که به تاریخ 722 در شیراز نوشته شده مشهود است (رجوع کنید به کونل، 1377 و کنبی ص 38ـ 41). مکتب تبریز در دورة جلایریان از آنجا که بر نگارگری سدة نهم (دورة تیموری) عمیقا تأثیر نهاد و حلقة اتصال این مکتب با مکتب‌های تیموری به حساب می‌آید از اهمیت فراوانی برخوردار است (حسن، 1981: 91). این مکتب به همراه مکتب بغداد دورة جلایریان بیشتر با عنوان مکتب جلایریان معرفی می‌شود (کونل، 1377).

مکتب تبریز در دورة ترکمانان

از 809 تا 872 که تبریز تحت سلطة ترکمانان قراقویونلو بود سبک هنری دورة جلایریان کم وبیش تداوم یافت هرچند که نوآوری در هنرها و کتاب آرایی مکتب شیراز و هرات در استادان تبریز هم بی تأثیر نبود چنانکه در انتساب برخی نسخه‌ها به مکتب شیراز یا هرات یا تبریز به سبب شباهت بسیار آن‌ها تردیدهایی وجود دارد (رجوع کنید به کونل ص 1843ـ 1845 نیز رجوع کنید به شیراز * مکتب هرات * مکتب ).

مدرکی موجود است حاکی از اینکه اوزون حسن و جانشینانش، شیوه های مرسوم و رایج کتب نفیس خطاطی و نقاشی را پذیرفته بودند. یک کتاب خطی مهم قرن پانزدهم غرب ایران، که در برلینگتن هاوس به نمایش درآمد، نسخه خمسه نظامی است... اندازۀ طراحیها، نسبتاً بزرگ، و رنگ های درخشان آن بسیار زیبا ولی تا حدی کمرنگ هستند. انوع غیر معمول چهره ها، یادآور هنر خیلی پیشتر، در غرب ایران است؛ ولی در همان حال برخی از تصاویر، سبکی را که در دورۀ سلطان محمد استقرار‌ می‌یابد، از پیش نوید‌ می‌دهند. (بینیون و دیگران، 1367: 223)

 به نظر نمی رسد که نخستین امیران قراقوینلو از حامیان جدی هنر بوده باشند. تنها نسخة مصور قابل ذکر از این دوره مثنوی مهر و مشتری از عصار تبریزی (متوفی 779 یا 784 یا 792) به تاریخ 822 نسخه برداری شده به قلم جعفر تبریزی در تبریز است.  سبک نگاره های این اثر ترکیبی است و کار چندین نقاش است.  در این نگاره‌ها ویژگیهای اصلی نگارگری ترکمانان یعنی پیکرهای عروسک گونة نسبتا چاق با صورتهای گرد و پاهای باریک و منظره پردازی خیالی را می‌توان دید (رابینسون ص 28ـ29). چنین می‌نماید که فتوحات جهانشاه قراقوینلو (حک : 839 ـ 872) تعدادی از نقاشان هرات و شیراز را تحت حمایت ترکمانان درآورد چنانکه در تعدادی از نسخ خطی سالهای میانی قرن نهم رشد هم زمان سبک هرات و تبریز و شیراز دیده می‌شود و اغلب ویژگیهای هر سه سبک در یک نسخه جلوه یافته است (همانجا).

پس از قراقوینلوها آق قوینلوها (حک : 871 ـ907) بر تبریز استیلا یافتند. از مهمترین نگاره های این دوره نگاره های خمسة نظامی به تاریخ 886 (محفوظ در کتابخانة طوپقاپی ش 762 H. ) است که با حمایت یعقوب بیگ پسر اوزون حسن پدید آمد. یازده نگارة این نسخه ــ که کار شیخی و درویش محمد هر دو از نقاشان برجستة دربار یعقوب بیگ است ــ رنگ آمیزی غنی و اجرای دقیق دارند و از ویژگیهای منظره پردازی تخیلی و باشکوه مکتب تبریز در دورة یعقوب بیگ برخوردارند (رابینسون ص 34ـ 35).

هنگامی که شاه اسماعیل اول صفوی (حک : 906ـ930) تبریز را تصرف کرد نسخة خمسة نظامی مورخ 886 به دست او افتاد و نقاشان دربار از جمله سلطان محمد یازده نگارة دیگر به آن افزودند. نگاره های جدید با مشخصة دستارهای دوازده ترک صفوی از نگاره های پیشین قابل تشخیص اند (همانجا). از این نگاره‌ها چنین برمی آید که سبک درباری ترکمانان در آغاز در دربار شاه اسماعیل مسلط بوده است (همان ص 51). از دیگر آثار متقدم مکتب صفوی شاهنامه‌ای معروف به «شاهنامة هوتن » است.  تهیة این نسخه با 258 نگاره از حدود 928 تا 957 طول کشید. در 983 شاه طهماسب اول صفوی به مناسبت جلوس سلطان مراد سوم عثمانی این نسخه را برای او فرستاد. به نظر می‌رسد سلطان محمد در تصویرگری این نسخه همکاری داشته است (سوچک ص 197). در این نگاره‌ها نیز سبک درباری ترکمانان در ترسیم چهره‌ها و پیکرها و صخره های خیال انگیز با چهره های بیشماری که از پشت صخره‌ها برآمده و حیوانات زیبا در زمینه‌ای سبز همراه با مشخصه های سبک سلطان محمد از جمله شوخ طبعی دیده می‌شود (رابینسون ص 52 ـ54 در بارة یکی از مهمترین نسخ مصور مکتب تبریز رجوع کنید به شاه طهماسبی * شاهنامه ).

مکتب تبریز در دورة صفوی

حمایت درباری شکوهمند، ارتباط نزدیک‌تر بین مکاتب شرق و غرب که در سایه یکپارچگی ایران میسر گشته بود، و نیز رشد و انتشار تکنیک که در هرات و دیگر پایتخت‌های قرن پانزدهم بنحو بسیار دقیقی پرمایه شده بود، همگی در این زمان، آن چیزی را به بار آورد که بسیاری  از منتقدان، اوج سبک ایرانی‌ می‌دانند: تحقق کمال شکوه ظرافت و تزیین. (بینیون و دیگران، 1367: 288)

خصوصیت معرف نقاشی صفوی (که نمونه های خوب بسیاری از آن موجود است) اوج تجمل و زرق و برق سنجیده شده‌ای است که نشان از ذوق و سلیقه غنی تر و لطیف تر دربار صفوی نسبت به دربارهای پیشین دارد. رنگها عالی ترین رنگها، نقش‌ها رو به کمال، و موضوعات مقبول، صحنه های زندگی درباری هستند که از پیکره های فراوان با پوشاک فاخر بر گرد غرفه‌های مجلل طاقدار باغ‌های شاهانه برخوردارند. ترکیب‌بندیها به ایستایی گرایش دارند؛ باز همان توجه به گیرایی و شکوه فراوان در صحنه های حرکت، شکار و تصاویر رزم گنجانده شده است. در این صحنه ها، پیکره مرکزی، معمولاً تصویر نمایان شهریار وقت است. در نقاشی این دوره، تمایل هنرمندان هرات به پرهیز از رنگهای گرم، دیگر مشهود نیست، آنان هر ترکیب رنگی را آزادانه به کار‌ می‌گیرند، ولی برای دستیابی بر شکوه و جلال، شیوه‌ای تکنیکی را پرمایه‌تر و استادانه تر‌ می‌گردانند. کاربرد هنر نقاشی تا برروی جلد کتابها اغلب لاکی بود، گسترش یافت. در ضمن بسیاری از نقش مایه‌های نقاشان در نقش قالی‌ها و پارچه‌های این زمان، که بدون تردید اغلب به دست نقاشان دربار طرح‌ می‌شد، راه یافتند. پابپای آثار نقاشان بزرگ کتابخانه‌های سلطنتی، سایر سفارش حامیان کم ثروت‌تر، تعداد زیادی نقاشیهای بسیار کم زرق و برق تر تهیه شد. برخی از این ها، آثار واقعی هنری محسوب‌ می‌شوند، و تنها تعداد اندکی فاقدگیرایی هستند؛ ولی بی شک به دنبال افزایش تقاضا، آثار ضعیف و سطحی نیز- که درصد آن‌ها در مقایسه با گذشته نسبتاً بیشتر بود- تهیه‌ می‌شد. (بینیون و دیگران، 1367: 289)

در قرن شانزدهم، تمایز کاملی بین سبکهای قسمتهای مختلف امپراتوری ایران وجود نداشت. [در معماری هم همینطور است] هنرمندان دربار پایتخت های تبریز و قزوین شیوه خاصی را رایج کرده اند؛ و اگرچه آثاری از سبک های ولایتی برجای مانده، ولی معمولاً تفاوئوت اندکی بین آثار شرق و غرب ایران دیده‌ می‌شود. ظاهراً به ویژه نقاشی هرات، تقریباً در اوایل این قرن تا حد زیادی در شیوه حاکم مستحیل‌ می‌شود، گو اینکه در تصاویر برخی کتب خراسانی ادامه‌ می‌یابد. هرات به سبب اهمیت فراوان جغرافیایی و سیاسی، اعتبار خود را در طول ثلث اول قرن شانزدهم حفظ کرد. تهماسب و برادرش، سام میرزا، یکی پس از دیگری به فرمانروایی هرات منصوب گشتند. (بینیون و دیگران، 1367: 290) تصاویر دیوان حافظ م. کارتیه... از خصوصیت مستقل بیشتری برخوردارند. (بینیون و دیگران، 1367: 292)

نقاشان نامدار، سلطان محمد و شیخ زاده مصور کرده اند. نسخۀ قابل توجهی از اویل سالهای سلطنت شاه تهماسب، کتاب پر از تصویر ظفرنامه یا تاریخ تیمور است که در 1529، به خط سلطان محمد نور نوشته شده... ترکیب بندی آن‌ها، متنوع و جالب و اغلب حاکی از مهارت در فضا‌بندی و تنظیم کلی اثر هستند، ولی در پرداخت جزئیات خام دستی آشکاری وجود دارد. (بینیون و دیگران، 1367: 293)  نورزیان معتقد است این اثر اگرچه نام بهزاد را دارد ولی احتمالا تحت نظارت او نگاشته و تصویر‌گری شده‌اند. (نوروزیان، 1386)

شاهنامه نفیس تری که در اختیار بارون ادموند دوروتچیلد است... (بینیون و دیگران، 1367: 293) بی تردید، نفیس ترین نسخه نیمه اول و درواقع در سراسر قرن شانزدهم، خمسه نظامی موزۀ بریتانیا است، و کاتب بزرگی بنام شاه محمود نیشابوری، آن را بین سال های 1539-1543 برای شاه تهماسب، در تبریز کتابت کرده است. (بینیون و دیگران، 1367: 294)

در شکل گیری مکتب نخست صفوی در تبریز علاوه بر سبک سلطان محمد و سبک درباری ترکمانان سبک کمال الدین بهزاد و پیروان او سهم دارند. با مهاجرت بهزاد و گروهی از هنرمندان از هرات به تبریز فعالیتهایی آغاز شد که سبک تبریز دورة صفوی را به شیوه‌ای متفاوت با گذشته تبدیل کرد بویژه از 928 که شاه اسماعیل اول بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاه کتاب آرایی خود انتخاب کرد (برای متن فرمان شاه اسماعیل رجوع کنید به ج 2 قزوینی ص 272ـ273). تسلط سبک هرات بر شیوة پیشین نگارگری تبریز آشکار است.  در بارة شاگردانی که بهزاد از هرات با خود آورد اطلاعات دقیقی در دست نیست اما با توجه به ویژگیهای نگاره های منسوب به مکتب تبریز پس از بهزاد می‌توان دریافت که آنان تحولی اساسی در محیط تازة خود ایجاد کردند (کونل ص 1872). این تحول سبکی پدید آورد که چهره نگاری به شیوة چینی را در نقاشیهای ایرانی منسوخ کرد و به چهرة افراد رنگ ایرانی داد و نقاشی را به طبیعت نزدیک ساخت و در آن آثار زندگی آفرید و توجه به روابط و عواطف شخصیتهای نقاشی شده اهمیت یافت (برومند ص 7 نیز رجوع کنید به بهزاد * کمال الدین ).

از نخستین شاگردان بهزاد شیخ زاده مصور خراسانی بود (عالی ص 104) که نگاره های نسخه‌ای از خمسة نظامی به تاریخ 931 (محفوظ در موزة هنری متروپولیتن ) به او منسوب است (کونل ص 1872ـ1873). دیگر نقاش این مکتب میرنقاش رئیس نگارخانة شاه طهماسب اول بود (عالی ص 105). میان نگاره های منسوب به میرنقاش و آثار شاه محمد دیگر نقاش دورة صفوی شباهتهای بسیاری وجود دارد (کونل ص 1877ـ 1878). ویژگی این دو نقاش ترسیم جوانان طبقة اشراف به صورتی خوشایند و به شیوه‌ای پر تکلف است (حسن، 1981:118). از دیگر هنرمندان بنام این مکتب خواجه عبدالعزیز استاد و نقاش شاه طهماسب (عالی ص 105ـ106) آقامیرک شیخ محمد میرمصور بدخشانی میرسیدعلی تبریزی میرزاعلی مظفرعلی و دوست محمد بوده اند.

دو تن از نقاشان این مکتب صفوی میرسیدعلی تبریزی و عبدالصمد مصور شیرازی به دعوت همایون (حک : 913ـ963) پادشاه هند به آن کشور مهاجرت کردند. این دو در پایه گذاری مکتب هندوایرانی و تداوم سبک نگارگری مکتب تبریز در هند سهم بسیاری داشتند (کونل ص 1880ـ1881 راجرز ص 31ـ 34 بهنام ص 2).

سلطان سلیم اول (حک : 918ـ926) پس از پیروزی در نبرد چالدران * در 920 و تصرف تبریز عده‌ای از هنرمندان این شهر را به استانبول گسیل داشت (کونل ص 1882). همین امر زمینة نفوذ و گسترش مکتب تبریز در قلمرو عثمانی شد. بعدها نیز نقاشانی چون شاهقلی ــ که در دربار سلیمان قانونی (حک : 926ـ 974) اعتباری بایسته یافت ــ و ولی جان بن قاسم تبریزی شاگرد سیاوش گرجی (عالی ص 106) باعث تداوم تأثیر مکتب تبریز در آنجا شدند.

سرانجام مکتب تبریز را هنرمندی به نام استاد محمدی یا محمدی بیگ پسر و شاگرد سلطان محمد رقم زد. آثار او بشدت متأثر بهزاد و هنرمندان عصر طهماسب اول است. از ویژگیهای نگاره های او چهره های گرد و کوچک و روشن جوانان و قامت باریک و تا حدودی نحیف آن‌ها و ترسیم مناظر روستایی و توجه به زندگی روزمره است.  یکی از آثار مهم او تک چهره‌ای از خویشتن (محفوظ در موزة هنرهای زیبای بوستون ) است که نمودی واقع گرا دارد (کونل ص 1883 حسن، 1981:121).

زمان عزیمت بهزاد از هرات به تبریز، بر طبق اسناد و شواهد می‌بایست در 928 ‏ هـ.  /1522‏ م. یعنی هم‌زمان با اعطای حکم ریاست کتابخانه کارگاه سلطنتی به وی اتفاق افتاده باشد.  بنا به آنچه خواندمیر در منشأت تحت عنوان نامه نامی آورده است، حکم کلانتری بهزاد که وی را ناظر و مسئول کتابخانه سلطنتی می‌سازد در سال 928 ‏ هـ. توسط شاه اسماعیل صفوی صادر شد.  اهمیت انتصاب بهزاد به ریاست کتابخانه صفوی در تبریز که با فرمانی مملو از اصطلاحات پر شأن و شوکت همراه بود، نه تنها اقتدار و حیثیت هنری او را نشان‌ می‌دهد، بلکه از نخستین مقام والای این هنرمند در دوره صفوی حکایت دارد (پیشین، 159 ‏).

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  توسط گودرزی  | 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود